|
اومدی امیدی دادی به دل شکسته ام جون سپردی به وجود بی صدا و خسته ام از کدوم ترانه توی قلبم پر کشیدی موندی روی زمین که نشستی توی قلبم شدی عزیزترین با صدات سوری بده به این دل چشم انتظار دیگه از دوری تو نداره این دل قرار اخه این دلم شده اسیر اون ناز نگات می میرم اگه نباشه خنده ای روی لبات قصه عشق من و تو می مونه تو سینه ها مهر تو از دل من نمی شه تا ابد جدا
تو بگو ای مهربانم زمانی که ترکم کنی به کجا خواهی رفت زمانی که با من سخن نگویی با چه کسی خواهی گفت نمی دانم ایا راحت از من دور است یا نزدیک اما خوب می دانم هر کجا که باشی در یادم زنده ای و نبض امیدم به نفسهایت بسته است و در پیچ و خم این زندگی با منی و من هستم که فریاد می زنم نامت را ای مهربانترین
salam, mikhastam ye matlabi ro behet begam valiii... aslan velesh kon... >>>>>>>>>>>>>>>>> bikhiyal / / / / / lotfan baghiyasho nakhoon =========================== =========================== ================== ==================goftam lotfan baghiyasho nakhoon chikar dari mikoniii????????? ================= ============= ==================== =========== ============ =============== ================= na kheyr mesle inke fozoolit nemizare ====!!!!!!!!!!az daste to !!!!!!!!!! ================== OK ========= ===========sheytoonit gol karde na? ====================== =========== mikhastam begam kheyli ***((( DOOSET DARAM)))***
_______@@@________@@_____@@@@@@@
پروردگارابه من بياموزدوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق
برای بدست آوردن چیزی که تا به حال به دست نیاورده اید باید تبدیل به کسی شوید تا به حال نبوده اید تو دریایی و من موجی اسیرم که می خواهم در آغوشت بمیرم بیا دریای من آغوش بر کش نمی خواهم جدا از تو بمیرم وقتي نداني چگونه با زندگي بازي كني پس زندگي با تو بازي خواهد كرد
دل ساده بنویس
می توان در کوچه های زندگی پاسخ لبخند را با یاس داد می توان جای غروب عشق را به طلوع ساده احساس داد می توان در خلوت شبهای راز فکر رسم آبی پرواز بود می توان تا فرصت ادراک هست با خلوص یاسها هم راز بود می توان با لهجه سرخ دعا مدتی با آسمان خلوت نمود می توان با حرفی از جنس بلور شوق را به هر دلی دعوت نمود می توان در آرزوی کودکی با حضور یک عروسک سهم داشت می توان گاهی به رسم یاد بود در دلی یک شاخه نیلوفر گذاشت می توان از شهر شب بوها گذشت عابر پس کوچه های نور بود می توان همسایه ی مهتاب شد فکر زخم غنچه ای رنجور بود می توان با لطف دست پنجره مهربان گنجشکها را دانه داد می توان وقتی خزان از راه رسید یک کبوتر را به کنجی لانه داد می توان در قلب های بی فروغ لحظه ای برق زد و خورشید شد می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد. زیبا ترین.... تورا برای زیباییت نمیخواستم شیرین ترین ....تورا برای شیرینی ات نمیخواستم عاشق ترین....تورا برای عشقت نمیخواستم تورا برای آرامش ابدی میخواستم.. همواره در دوچیز آرام میگیرم.. یکی در گهواره ی مرگ...یکی در آغوش تو.. به نظرت کدامین زودتر نصیبم خواهد شد.. در غروب سرد عشق این جمله را با من بخوان مرگ تو مرگ من است پس تمنا میکنم هرگز نمیر...!!!! راه دوری است و پایی خسته نیرنگی است و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند زمن آدمها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها سازد پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر،سحر نزدیک است هر دم این بانگ بر آرم از دل وای این شب چقدر تاریک است! خنده ای کو که به انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غمی هست به دل غم من،لیک غمی غمناک است میخوام از تو بخونم میخوام پیشت بمونم دیگه طاقت ندارم از عشقت منم دیوونم عاشق شدم دوباره نذار اشکام بباره بیا پیشم بهم بگو دوستم داری نذار بگردم دنبال راه چاره عمر من،عشق من زندگیم بی تو.......
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثه دستات سرد سردم من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز شب عاشقونه ی من که حروم شد مهلت بودن با تو که تموم شد ندو نستم باید از تو می گذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثه دستات سرد سردم... از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام زندگی چیزی نیست که در این بودو نبود در پی آن باشیم زندگی آن لحظه ایست که در آن بوته ی خار گل مریم ندهد زندگی آن صبحی است که تو از خورشید سحرخیز تری زندگی هم تنهاست که در آن من وخدا بوی عطر گل سرخیم که بر خاک ،عزیزی خفته است در آسمان تو پرواز مي كنم شبي غمگين و غروبي غمگين تر در پيش دارم من بيزار از كرده خويش، دل نا مهربانم را به دوش مي كشم تا آن سوي مرزهاي انزوا پنهانش كنم!!! در اوج نيزارهاي پشيماني، ابرهاي سياه و سرگردان، كه با من از يك خالقند.... سلـــــــــــــــــــام مي گويند. رفتــــــــــن، دليل نبــــــــــــــــــــــــودن نيست ولي در غروب آسمان تو شايد..!!! در شب خويشتن چگونه بي تو گم شوم تو را تا فردا تا سپيده با خود خواهم برد و با ياد تو و با عـــــشـق تو خواهم مرد تو باور نكن...!!!! امـــا، من عـــــــــاشــــــــــــقم
|